364. امیسی لالا داره!
تو این 2 سال و 7 ماه فقط و فقط برای خواب اذیت کردی و میکنی ! ولی خوب لحظات نابی هم به وجود میاد :)
دیشب رفتیم خونه ی خاله زری هم عیادت خاله و هم دیدن عباس اقا که از مکه اومده . کلی شیطونی کردی و حسابی خوابت میومد . تو ماشین داشتی میرقصیدی بعد دیدم ثابت شدی ! فهمیدم تو چرتی بعد بابا گفت امیتیس نانای کن با همون چشمای بسته میرقصیدی
چون تو ماشین بخوابی دیگه نمیخوابی این کار رو کردیم وگرنه کودک ازاری نمیکنیم هاااا
بعد رسیدیم خونه خوابیدی هی میگفتی امیسی لالا داره ! بعد نمیخوابیدی ! برای اینکه نخوابی گیر دادی به لباست و خواستی خوشگله رو بپوشی! بعد دنبال o رو لباست میگشتی و میگفتی o ِ ش کووو ؟؟؟
بعد پتو کشیدی رو سرت و میگفتی امیسی کووووووووو ؟
و ما در این شرایط با چشم بسته و زیرزیرکی میخندیدیم فقط :*
دیشب تا 5:30 داشتم کتاب میخوندم ... صبح تو ساعت 8 بیدار شدی
ما هم خودمون رو زدیم به خواب ولی بابا طاقت نیاورد و بیدار شد ولی من همچنان خوابیدم ... بعد از ساعتی با ذوق اومدی بیدارم کردی مامان گناشی کشیدم وااااااااااااااااای خوشله
و بیدار شدم و دیدم در اتاقمون خدابیامرزتش ! با ماژیک سبز روش خط خطی کرده بودی و مثلا چشم چشم دو ابرو کشیدی !
چند شب پیش رفتیم پالادیوم یه کتاب برات خریدیم که توش شعرهای کوچولوی قدیمیه ... خیلی دوستشون داری و داری حفظ میکنیشون ... مثلا ما میگیم نون ببر تو میگی کباب بیار و بدین سبک .
یکیش گنجیشکک اشی مشی ه که ما میگیم گنجیشکک تو میگی مشی مشی :*
یه شب تو خواب پس داده بودی پاشدی گفتی خیسه اومدیم عوض کنیم لباسهاتو و باید خوشگله رو درمیاوردیم تا بادیت رو عوض کنیم انقدر بانمک میخواستی نذاری درش بیاریم که من غش کردم از خنده . تو خوابم دست از سر خوشگله برنمیداری


364. امیسی لالا داره!
